بلندترین قله ی جهان نیز
مرا به تو نمی رساند
کجا ایستاده ای
که اینقدر دور از دسترسی؟!
خدایا حس می کنم که چند وقته از تو دور شدم
نمی دونم چرا ولی وقتی نماز می خونم دیگه حال و هوای قبل و ندارم
شاید ماه رمضان تلنگری باشه برام تا به خودم بیام و بهتر بشناسمت
تا دوباره با تموم وجود پای سجاده ی پر از ایمان قامت بگیرم
تا دوباره وقتی اسمت اومد چشام پر از اشک شه
تو همانی که در درون تاریکم نوری روشن کردی که با آن ببینم ... تو همانی که در درونم قلبم را قوت بخشیدی ... تو همانی که در درونم طنین صدایی انداختی که با آن از تو بخواهم ... هر چیز کوچکی را در زندگیم از تو بخواهم ... هر ذره ای که از گلویم پایین می رود را ... هر نفسی که فرو می برم را ... هر لحظه ای که آسوده چشم بر هم می گذارم را ... و هر آنی که با یاد توام را ... محبوبم ... تو بهتر از هر کس مرا می شناسی و به نامهربانیم و جفا کاریم آگاهی ... این بار از تو می خواهم یادت را در قلبم پیوسته کنی . آنچنان که با یاد تو برخیزم . با یاد تو بنشینم . با یاد تو لقمه فرو برم . با یاد تو نگاه کنم و با یاد تو چشم بر هم بگذارم . این را از روشنای درونم که شعله اش را خود برافروختی می گویم ... خواندم تو را تا اجابت کنی مرا ....
پروردگارا : دستانم خالیست و دلم
پر از آرزوهای دور و دراز!
تو را سوگند به بزرگیت!
یا دستانم را توانا کن یا دلم را
از آرزوهایم خالی گردان!!!
.
.
قرار شد با خدا قرار بزاریم
که هیچوقت همدیگه رو از یاد نبریم
.
.
.
وقتی یه بار دلم شکست ، رفتم پیشش
گفتم: مگه قرار نبود همدیگه رو از یاد نبریم
.
.
.
خدا گفت :آره ، قرار بود
واسه همین بود که ، این روزا تو بغلم بودی
.
.
.
"او خداوند همگان است......این را به خاطر بسپار!"
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و
تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی ...